گفت و گو با مهشید میرمعزی مترجم کتاب
400 داستان حکیمانه که شما را خوشبخت می کند


نگاه: داستان ها و قصه های حکیمانه همواره برای آدمی خواندنی و شنیدنی است. بسیاری از آدم ها دوران کودکی و نوجوانی خود را با داستان های کوتاه و حکیمانه سپری کرده اند و شب های ستاره باران خود را به صبح رسانده اند.

نگاه:  داستان ها و قصه های حکیمانه همواره برای آدمی خواندنی و شنیدنی است. بسیاری از آدم ها دوران کودکی و نوجوانی خود را با داستان های کوتاه و حکیمانه سپری کرده اند و شب های ستاره باران خود را به صبح رسانده اند. مهشید میرمعزی مترجم خلاق و با ذوق به تازگی چهار جلد کتاب از نوربرت لش لاینتر به نام های مرهمی برای انسان، بال هایی برای پرواز، خورشیدی برای زندگی و لبخندی برای آینده را به زبان فارسی برگرداند و نشر نگاه در اقدامی زیبا این چهار جلد را در یک قابی شکیل با نام  400 داستان حکیمانه برای خوشبختی منتشر کرده است. در عنوان فرعی هر کتاب آمده است: 100 داستان حکیمانه که انسان را  هر روز کمی خوشبخت تر می کند؛ همین عنوان فرعی بهانه ای شد تا در روزی که مهشید میرمعزی به دفتر نشر نگاه آمد با او در باره این کتاب پرسش هایی را طرح کنیم. آن چه می خوانید حاصل این گفت و گوی کوتاه است:

 خوشبختی به نظر مولف امری کشف کردنی است یا ساختنی؟

برداشت من این است که هر دو. خوشبختی را هم باید کشف کرد، چون گاهی در زیر لایه‌هایی قرار دارد و هم باید ساخت، چون گاهی از موقعیت‌هایی به وجود می‌آید.

  آیا خوشبختی به میزان انسان های روی زمین تعریف دارد و امری نسبی است؟

میزان خوشبختی انسان‌ها مقدار زیادی به طرز فکر آنها و نگاهشان به زندگی بستگی دارد. بله به تعداد افراد تعریف دارد و امری نسبی است. چیزی که مرا بی‌نهایت خوشحال می‌کند، شاید برای دیگری خاطره‌ای تلخ و یا موضوعی پیش پا افتاده باشد. خوشخبتی بستگی به نگاه ما به دنیا دارد.
     
  آیا 400 داستان حکیمانه به خوشبختی انسان در جهان مدرن یاری می رساند؟

قطعاً. این داستان‌ها تاریخ مصرف ندارند و همان‌طور که برخی چند هزار سال سینه به سینه نقل شده‌اند، بعد از این هم نوشته خواهند شد. اتفاقاً انسان مدرن نیاز به چنین انگیزه‌هایی دارد، زیرا به این نتیجه رسیده است که پیشینیان، بسیار خردمند و البته خوشبخت‌تر از ما بوده‌اند.
من هنگام ترجمه بسیار چیز یاد گرفتم. نکاتی ذهن مرا به خود مشغول می‌کرد که بسیار ریز بود و پیشتر هرگز به آنها توجه نکرده بودم. یا شاید عکسش را فکر می‌کردم. مثل حکایتی که استاد به شاگردش می‌گوید برایت آرزو می‌کنم که نگرانی‌های زیادی داشته باشی، زیرا داشتن نگرانی‌های زیاد نشان از این دارد که همه به نوعی کوچک هستند، اما اگر یک نگرانی تمام ذهن تو را به خود مشغول کنند، یعنی لاینحل است و تمام چیزهای دیگر را کنار زده.
مثلاً‌ همین حکایت، زندگی مرا بسیار تغییر دارد. حالا با داشتن نگرانی‌ها، به خاطر می‌آورم که کوچک هستند و نباید غرولند کنم.

 

این مجموعه را از فروشگاه نگاه با 15% تخفیف بخرید

 

 

 

 

منتشر شده در تاریخ ۱۳۹۲ شنبه ۵ مرداد
کدخبر:1264منبع:تاریخ انتشار:۱۳۹۲ پنجم مردادلینک خبر: http://www.entesharatnegah.com/Pages/News-1264.aspx